La route chante,La route est noire,La route n'est plus
.
چقدر سخته..کندن..واسه من..آخه می دونی من نفسم خیلی ضعیفه..خیلی..خودمو دادم دستش و ول شدم..
درد داره..مزه خون میده..
.
اي خدائي که برام تو شبا فانوسي...تو مي دوني.رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس..
.
فرض کن يه جاده اي در دست تعميره..هي بارون بياد..رگبار بزنه..تگرگ بياد...کولاک شه..برف بياد..زلزله بياد..سيل راه بيفته..
به نظرت چقدر دووم ميارن تعمير کارا؟؟؟؟جاده خوشبختي هيچ وقت تعمير نميشه..يا از اول هست يا نيست..اين وسط مسط چيزي نيس..
مقدرات رو نميشه تغيير داد..واسه همينه که مي گم اين زندگي خيلي کمديه..کمدي سياه..
دنيا دست همين آدماي مغرور و احمقه..هرچي کمتر بفهمي موفقتري..شانس رو هم نباس فراموش کني...
ميشه ازينا غرور رو ياد گرفت..غرور گم شده رو..غرور از دست رفته رو..
مي بيني؟
شخصيتت خيلي اومده پايين..هر کس و نا کسي هرچي ميخواد ميگه..هرچي ميخواد ميکنه...همه واست آدم شدن...
ميخوان بهت درس زندگي بدن..هه هه!
بابا پدر بزرگ،بابا مادر بزرگ..
ما همونا رو هم که داشتيم بسمون بود..
اصن به من چه اون چي حس مي کنه..اين چيکار مي کنه..اينا کين..اونا کدومن..
مي بيني
پرم از عقده..از فرياد خفه شده..از سرکوب شده ها..
ماضي استمراري! تو استمرارش اصرار داره..مثل سيگار که قطع نميشه..مثل بلاهت اين آدمها که تمومي نداره..
مي گفت تو حال باش..خب تنهائي غيب مي گفت..معلومه که تو حالم..اما چه حالي؟
ديگه حالي نمونده...همش همون بوده و هست و خواهد بود..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
من واقعا نياز به خفگي دارم..
.
مي گفتن تو لحظه آخر گفته بوده:"سردمه،نمي خوام برم..مي خوام بمونم.."
من گفتم لابد زجراش رو يادش رفته..آه که آدم چقدر فراموش کاره..
يه بار يه مطلبي خوندم راجع به اينکه اگه اون ور هم مث اين ور باشه..ولي مرگي نباشه..مي دوني چي ميشه؟
بعد فکر کردم حتي فکرشم آدم رو عذاب ميده..
آدما تکليفشون با خودشون روشن نيس..يعني فکر مي کنن روشنه ها..ولي روشن نيس در واقع!!
مثلا يارو همه غلطي مي کنه ولي هميشه حواسش هست اول با کدوم پا بره تو مستراح..
واي که چقدر سلاطين بلاهت
حالا خودم اصن سرور همشون..
خوبه؟که بعدا نگي يه جا گير آوردي هرچي دلت ميخواد نثار ملت مي کني..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
من بارها ترک کردم..ولي بعدش گفتم اي بابا..ترک مال موتوره..ترک چيه..
ولي واسه اين عقده هاي انباشته ام هم که شده..ايندفعه تا تهش ميرم..
همه چي ته داره..همه چي..
همه چي هم از ياد آدم ميره..اين يکي رو نيستم..
من خيلي چيزا يادم نرفته..
.
ويسکونتس عزيزم!! ها ها ها ها!!
ويسکونتس چيه؟الکي داد مي زني خودت رو نشون مي دي که چي بشه؟
کسي آشغالشم دستت نمي ده ببري بذاري سر کوچه..
بابا فروتن..بابا حمال!!
نه خدائيش
تو بودي باور مي کردي؟
اينکه هرچيزي يه حکمتي داره..من که مي گم اينو گفتن که راحتتر درد رو تحمل کنن..وگرنه حکمت هم مثل تموم تعاريف من در آورديه..
شما بگو..گروه دو!
آفتاب
به همه يکسان نمي تابه..درسته؟
بله،بله،بله..
آفرين،آفرين،آفرين..
تازه!آقا اجازه به ما که اصلا نمي تابه!(خنده حضار!!)
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
کمبود ويتامين د..ازدياد کلسترول..
کش دادن داستان درست جايي که باس تموم شه،بي فايدس.
خياط هم ميفته تو کوزه..
اينجا
مي خواست متفاوت باشه..شد يا نشدش رو فقط خودم مي تونم بگم..
اما
هميشه تفاوت لازمه..اگه حرکت نباشه همه چيز مي گنده..همه چيز..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
بهش گفتم.
خواست بدونه..نخواست ندونه.
در کل قضيه توفيري نمي کنه.
اصل من بودم که فنا شدم و مي شم.
اصل اون ياروئه که برده..
کدوم؟
يه نفر نيس..ممکنه هم باشه..اصلا به من چه؟
افسوس که بيهوده فرسوده شديم..
و افسوس که ندانستيم قيمت را..فرصت را..
نپخته،سوختيم..
بکش تا کشته نشي
بخور تا خورده نشي
جنگل
قانوني که لمس مي کنم.
ياد اون شب
که با کيش رخت مات شدم.
دگر چه باک..دگر چه سود..
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
پرواز
چقدر کلمات تکراری زیاد شدن
نابودی و دیگر هیچ..
به نظر می رسه که داری بدجوری دست و پا می زنیا..
بابا صد ها بار..صدها نفر گفتن..صدها بار دیدی
بی فایدستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
ب
ی
ف
ا
ی
د
س
ت
واسه همينه که مي خوام ترک کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
شما شاد باشید..سبز باشید..اشتباه نکنید..اگه کردین تکرار نکنین
اگه تکرار کردین روش اصرار نکنین..اگه اصرار کردین..خودتون رو گول نزنین..
اگه زندگیتون بیفته دست تقدیر و شانس و آدمای نکبت..دیگه راهی ندارینا..
شما بخندین
منم میرم یه گوشه ای میفتم
تا این کابوس تموم شه..هرچه زودتر بهتر..
می دونم
هیچوقت به شما احترام نگذاشتم
و هرچی دلم خواست نوشتم
نه فایده ادبی داشت نه اموزنده بود
فقط یه مشت چرت و پرت..
واسه همينه که ترک می کنم.
نوشتن رو..حرف زدن رو..
.
آدیوس
آخر مهر 87
نیما